۱۳۹۶ جمعه ۳۱ شهريور  - 2017 9 Friday
آرشیو خبر کد مطلب: 14897     

دردهای سخت تر از بیماری

با درخواستم، راننده اورژانس با کمترین سرعت حرکت می کرد اما چاله چوله‌ها و دست انداز خیابان‌ها باعث می‌شد که از روی تخت بیفتم و هر لحظه درد کلیه ام دو چندان می‌شد. خودم را محکم به تخت گرفته بودم که به کف ماشین برخورد نکنم...
۱۳۹۴ يکشنبه ۱۵ آذر ساعت 10:29

مشهد نیوز: روزنامه خراسان در ستون به قلم شما آورده است:

هفته گذشته، شب سه‌شنبه ساعت 22:30 که از شدت درد پهلو و شاید هم کلیه به خود می‌پیچیدم با اورژانس ۱۱۵ تماس گرفتم که بعد از چند دقیقه (از ۳ تا ۵ دقیقه) اورژانس در محل حاضر شد. بعد از سوال و جواب من را سوار آمبولانس کردند و به طرف بیمارستان امام رضا(ع) به راه افتادیم. شوکه شده بودم؛ موقع سوار شدن و دراز کشیدن روی تخت آمبولانس خیلی عذاب کشیدم.

با درخواستم، راننده اورژانس با کمترین سرعت  حرکت می کرد  اما چاله چوله‌ها و دست انداز خیابان‌ها باعث می‌شد که از روی تخت بیفتم و هر لحظه درد کلیه ام دو چندان می‌شد. خودم را محکم به تخت گرفته بودم که به کف ماشین برخورد نکنم.

تمام درد کلیه از یک طرف، درد کمر هم اضافه شده بود، آن جا بود که فهمیدم بیمارانی که عمل یا تصادف کرده‌اند و کوچک ترین حرکتی به قیمت جانشان تمام می‌شود و سوار بر آمبولانس در حال انتقال به بیمارستان هستند، چه حالی دارند.

اورژانس بیمارستان امام رضا(ع)

پرسیدند چند سال  دارد. راننده اورژانس توضیحات لازم را به پرستاران گفت، ۲۹ سال دارد (مبدأ،  مقصد و تزریق ۵cc مسکن) با خودم گفتم خدا را شکر به بیمارستان رسیدم و الان حالم بهتر می‌شود؛ هر پرستاری را می‌دیدم می‌گفتم خانم یا آقا کی دکتر می آید ... می گفتند الان می آید.

حدود نیم ساعت از زمان ورودم گذشت، دیگه صبرم تمام شده بود با داد و بیداد کردنم چند پرستار آمدند آنجا بود که فهمیدم اصلاً دکتری در کار نیست همه اینجا کارآموز هستند، از شدت درد به گریه افتاده بودم؛ آه و ناله من بیمارستان را گرفته بود و کاری انجام نمی دادند و فقط سوال‌های تکراری می کردند؛ دیگر سوالشان را از حفظ شده بودم.

بالاخره یک دکتر یا شاید کسی که از همه واردتر بود،  پیدا شد. بعد از کلی کش و قوس بالاخره  آمپولی را  تزریق کردند در حد ۵ دقیقه آرام بودم. گفتند باید به بخش اورولوژی بروید از دست ما کاری ساخته نیست. اعضای خانواده‌ام هم رسیدند. همچنین یکی از اعضای خانواده که کارمند بیمارستان قائم(عج) بود؛ با کلی سفارش به ما رسیدگی کردند و گفتند شما که کارمند بیمارستان قائم (عج) هستید چرا مریض را به آنجا نبردید تا بیشتر رسیدگی کنند ...

باید از بیمارستان تا بخش اورولوژی را  با برانکار چرخ‌دار می‌رفتم آن قدر سرد بود که داشتم یخ می‌زدم حتی یک پتو نبود.  آن ها به همراهان هم گفتند وظیفه ما نیست مریض را انتقال دهیم سوالم این است، اگر کسی همراه من نبود تکلیف چه بود؟ با این حال با برانکار مرا به آمبولانس انتقال دادند تا به قسمت‌های دیگر منتقل شوم.

برای انجام سونوگرافی دستورش را صادر کردند ولی بیمارستانی به این بزرگی سونوگرافی نداشت و  ‎102.000 تومان هزینه پرداخت کردیم، خدا را شکر پول داشتم نمی دانم افرادی که پول به همراه ندارند در این شرایط چه کار باید بکنند؟

سوالم این است آیا شب نباید مریض شویم؟

به نظرم این گونه رفتار با بیماران ناشی از ضعف نظارت است. آیا برای درمان سرپایی که کمتر از یک ساعت وقت مجموعه درمانی را گرفت باید 6-5 ساعت انتظار و از آن مهم‌تر درد کشید؟

چندین ساعت سرگردان بودم برای مسئله‌ای که باید به نیم ساعت تا یک ساعت هم نمی رسید. شاید دیگر دردم را فراموش کنم چون این نابسامانی، دردی سخت تر و بدتر از درد بیماری است ...

کلمات کلیــدی : ,


ناشناس : متاسفانه ما همیشه چوب بی نظارتی و بی مسئولی را میخوریم ...
نظر شما
نام :  
پست الکترونیکی :    
نظر شما :