۱۳۹۶ يکشنبه ۶ فروردين  - 2017 3 Sunday
آرشیو خبر کد مطلب: 6106     
یادداشت‌های رسیده؛ همراه با مخاطبان مشهد نیوز:

طمع بیجا و ساعت رولکس

یک مالباخته
متن زیر را یکی از مخاطبان مشهد نیوز برای ما ارسال کرده است. او خود را این گونه معرفی کرده: « یک مالباخته که اول از احساسات اون استفاده کردن و سپس اسیر طمع شده »
۱۳۹۳ سه شنبه ۱۱ شهريور ساعت 14:20

مشهد نیوز:

متن زیر را یکی از مخاطبان مشهد نیوز برای ما ارسال کرده است. او خود را این گونه معرفی کرده: « یک مالباخته که اول از احساسات اون استفاده کردن و سپس اسیر طمع شده » و در توضیح مطلب ارسالی نوشته است:

«از آنجا که یکی از رسالت های خطیر شما انعکاس واقعیت ها جهت آگاه ساختن مردم می باشد به استحضار می رساند که متن زیر داستان نیست و بلکه یک ماجرای واقعی می باشد و با توجه به این‌که امکان دارد از این شگردها دوباره هم باشد و زبان بازهایی با قصد های مختلف اقدام به سوء استفاده از اصالت یک فرد نمایند لذا خواهشمند است در صورت امکان نسبت به انعکاس این خبر اقدام تا حداقل افراد دیگری اسیر این برنامه ها نشوند. ضمناً پرونده در کلانتری محل در حال بررسی است و فیلم دوربین مداربسته بانک ها نیز در اختیار آگاهی قرار دارد.»

اما اصل ماجرا از زبان خود این مخاطب:

«مثل هر روز جهت انجام امور بانکی از کارخانه خارج شده و نسبت به کارهای محوله برنامه ریزی می کردم که اول از کدام بانک و اداره کارمو شروع کنم.

تا اینکه در روز دوشنبه پس از اینکه به یکی از بانک ها مراجعه نمودم چون بنا به اعلام صندوقدار پول درشت نداشتند و تراول در بانک موجود نبود ( و یا حس رفتن و آوردن تراول نبود) و از طرفی من هم قصد واریز کردن پول به بانکی در حدود هزار متری این بانک را داشتم لذا به اجبار مبلغ پنج میلون تومان به صورت یک باند کامل پنج هزار تومانی تحویل گرفتم و چون در داخل کیفم جا نمی شد صندوقدار بانک یک پاکت داد و من پول ها رو داخل پاکت گذاشتم و اومدم بیرون.

تقریباً هزار متر بعد از بانک مبدا بانک مقصد وجود داشت در حال رفتن بودم که یک نفر با رنگ چهره ای تقریباً آفتاب سوخته با حالت و لهجه عربی آمیخته با کلمات فارسی مرا صدا زد و گفت برادر سوال دارم؟ من که عجله داشتم سریعاً در حال عبور بودم توجهی نکردم که دوباره گفت بابا شما در شهر امام رضا (ع) هستید بابا منم مسلمانم دین و ایمان دارم و نماز می خوانم و در حالیکه دست در جییب خودش کرد و تراول های پنجاه هزار تومانی را نشان می داد گفت به خدا گدا نیستم و من خودم پول پنجاه هزار خمینی دارم.... من که از این کلماتش جا خوردم واییستادم و سوال کردم چی شده گفت غریبم به پول احتیاج دارم ولی نمی خوام ازت گدایی کنم( در حالی که ساعت موجود بر مچ دست خود را نشان می داد) ببینم سواد داری؟؟؟؟ بچه همین منطقه هستی ؟؟؟؟؟؟ من دنبال نمایندگی ساعت رولکس هستم . این ساعت از کشورهای عربی اومده طلاکاری شده و به پول ایران بالغ بر ده میلیون تومانه ولی چون پول لازم شدم مجبورم بفروشمش . من که عجله داشتم و فقط خواستم مقداری کمکش کنم گفتم ببین اون روبرو سر سه راه یه ساعت فروشی هستش برو از اونا بپرس .. دو باره ساعتشو نشان داد و گفت تورو خدا اگه می شناسی با هم بریم در همین حین شخصی در حال عبور بود و ساعت را دید و گفت ساعت فروشیه؟؟؟ فروشنده ساعت در حالی که از این فرد تازه وارد می ترسید سریعاً دست خود را جمع کرد و گفت نه نه نه نه ... فروشی نیستش رهگذر جواب داد اگه اصلی باشه هشت میلیون می خرمش .

در همین حین فروشنده ساعت سریعاً محل را ترک و به پنجاه متر جلوتر رفت و مرا صدا زد و گفت من ساعت به دلال نمی فروشم . اونا پولاشون تقلبیه... جوان دوباره بهش نزدیک شد و گفت چند می فروشی من حاضرم هشت تا هشت و نیم بابتش خرج کنم. مرد عرب لهجه گفت نه برو تو دزدی تو سارقی برو از من فاصله بگیر و سپس به من گفت اگه بتونی نمایندگی این ساعتو پیدا کنی و من اونو بفروشم صد هزار تومان بابت این کارت بهت انعام می دم ولی نمایندگی باشه نه دلال.

گفتم سراغ ندارم برو از روبرو بپرس که جوان آمد و در حالی که با تلفن صحبت می کرد گفت حاجی بذار ببینم ساعتت اصلیه و پشتشو نگاه کرد و سپس کارت گارانتی شو پرسید و با اون مرد تمام کرد .

مرد عرب لهجه به من گفت این فرد رو نمی شناسم تو بپرس ببین تلفنی چند قیمت میده که من گوشی را گرفتم دیدم مردی که پشت خطه گفت اگه ساعت اونجوری که آقا دیده و تعریف کرده و آک و دارای کارت باشه تقریباً پانزده میلیون وهشتصد هزار تومان می ارزده . من قطع کردم به جوان گفتم تو چرا می خوای با این بنده حدا این کار رو بکنی اختلاف قیمتش که زیاده ؟؟ جوان گفت اگه بتونی راضیش کنی و با همین هشت میلیون به من بده مژدگانی ات محفوظه.

در همین حین مردی تقریباً 50ساله رد شد و در حالیکه چشمش به ساعت افتاد سریعاً آمد و گفت: ساعت فروشیه که جوان اولی گفت نه خریدمش معامله شده گفت اگه می فروشی من دوازه میلیون تومان میدم و پولشو نشان داد و رفت بعد از پنج دقیقه دوباره اومد و گفت آقا چکارش کردی اگه این آقا پولش نقد نیست و کمه من حاضرم بابتش دوازه میلیون و پانصد و به صورت نقد بدم .

مرد عرب لهجه گفت من اینارو نمی شناسم چون تو دلال نیستی و تو خودت به نفر اول ساعت رو بده ولی از خودت پول بده گفتم که من ندارم در همین حین جوان اولی مبلغ ده میلیون تومان از جیبش در آورد و گذاشت روی پاهام و گفت تو معامله رو جورش کن من الان میام و چند قدمی دور شد.

من گفتم ساعتت بیشتر از اینا می ارزه چند می خوای بفروشی گفت من به هشت میلیون تومان احتیاج دارم تو همین قدر به من پول بده منم هشت تومان جدا کردم دادم بهش که جوان اومد و این مرد عرب ناراحت شد که چرا بقیه پول ها رو دادی به این تو هم دلالی و تو هم با اینا شریکی ... جوان گفت بگو ازش امانت گرفتم و بعدن بهش بر می گردونم و منم گفتم که این مرد قانع شد و مرا بوسید و گفت خدا خیرت بدهد که بر سر راه من قرار گرفتی و گرنه شاید این جوان ها پول قلابی به من می دادند .

ساعت توی جیب من بود و من که به سمت جوان رفتم تا بقیه پولشو بدم و مژدگانی ام رو بگیرم مرد عرب لهجه اومد و گفت تو که گفتی با این نیستی و شریک نیستی چرا داری معامله می کنی و باید پولشو بدی و گرنه من نمی خوام.

من که در اینجا از حق نگذریم کمی اسیر طمع شده بودم گفتم هر جوری شده این عرب را راضی کنم تا بره و مژدگانی ام رو بگیرم.

چند باری هی آمد و گفت که من پولو از تو گرفتم و باید ثابت کنی که این پول تویه و از خودت دادی و در همین زبون بازی ها بود که پاکت حاوی پنج میلیون تومان پول نقد را از من گرفت و به جوان داد و در حالی که روی مرا می بوسید گفت بیا مرا تا جای خانواده ام که کنار مترو نشسته اند ببر...

جوان با پاکت پول من به سمت خودم آمد و تا وسط خیابان آمد و گفت آقا کجا میری؟ داری ساعت رو با خودت می بری ؟؟؟؟؟؟ تکلیف ما چیه من کلی بابتش پول دادم .

بهش گفتم تو باش من برم اون ور خیابان و بر می گردم می بینی که دستمو گرفته همین رو ببرم اون ور بر می‌گردم..

مرد رفت کنار مترو و دوباره با من خداحافظی کرد و من آمدم و ..........

نه جوانی بود و نه مرد عرب لهجه و نه پاکت پنج میلیون تومان پول نقد..........

من مونده بودم و

وقتی به خود اومدم که کار از کار گذشته بود.............. با سرعت به یه ساعت فروشی رفتم گفت ساعتش معمولیه.........

من بودم و دستهای خالی و طمع که به جایی نرسید و یک ساعت رولکس ..............

امضا:

شما بنویسید یک مالباخته که اول از احساسات اون استفاده کردن و سپس اسیر طمع شده»


 

کلمات کلیــدی : طمع ,
اخبار مرتبط با این خبر
ردیفتیترتاریخ
1 طمع بیجا و ساعت رولکس ۱۳۹۳ سه شنبه ۱۱ شهريور
2 نوزاد 10 روزه طمعه ی شغال شد ۱۳۹۱ شنبه ۸ مهر
3 معافیت از خدمت سربازی زیرتیغ جراح طمعکار ۱۳۹۱ چهارشنبه ۸ شهريور


نام :  
پست الکترونیکی :    
نظر شما :